تبليغاتX
شریفیه

شریفیه

پایگاه اطلاع رسانی روستای شریفیه

اخبار سایت

اخبار سایت

۱- یه نفر آدم بی فرهنگ و ادبیات اومده تو سایت و فرهنگ غنی و پربار شریفیه رو برده زیر سوال بدون اینکه خودشو  معرفی کنه. حالا ما که جوابی به این افراد نمیدیم چون ارزش نداره ولی بهتره انتقاد با منطق باشه نه یه طرفه و با توهین ضمنا با عرض پوزش از حضار محترم  << داداش اگه جرات داری بیا خودتو معرفی کن ببینم از کدوم شهر وآبادی هستی که این همه ادعات میشه >>

۲- سایت شریفیه طی روزهای گذشته بارها مورد دستبرد هکرها قرار گرفت؟؟؟که با تدابیر امنیتی فوق العاده مهندسین کامپیوتر روستا این هجوم ها دفع شد.

۳- طبق درخواست مکرر چند نفر از بازدیدکنندگان گرامی ما میخواهیم یه سرگذشتی از دکتر شریف (شریف الاطبا) تهیه کنیم کسانیکه اطلاعات دارن لطفا کمک کنند.

۴- بزودی از تاریخچه ورزشی شریفیه و قهرمانان و پهلوانان نامدار روستا گزارشی در سایت قرار میگیرد.

۵- تعداد بازدید کنندگان سایت در۶ ماه گذشته نسبت به مورد مشابه سال گذشته همین موقع ۵۰٪ افزایش داشته است.

۶- به گزارش سازمان هواشناسی دامغان آب و هوای شریفیه تا یک ماه آینده آفتابی کمی تا قسمتی ابری همراه با وزش باد و رگبار پراکنده می باشد.

ایمیل سایت

 ssharifieh@yahoo.com

 

  نظر فراموش نشه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:7  توسط شکری زاده  | 

عکس هوایی

سلام اینم عکس هوایی شریفیه برای دومین بار در سایت برای علاقه مندان

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 11:32  توسط شکری زاده  | 

خبر

سلام

ادامه ساخت پل زیر گذر

ساخت پل زیر گذر دوباره  از سرگرفته شد. به گزارش اهالی ساخت این پل که حدود یک سال راکد مانده بود از هفته پیش دوباره از سرگرفته شد و گارگران و ماشین آلات مشغول بکار شدن تا بلکه به امید خدا اگر دوباره مشکلاتی از قبیل بودجه و.........پیش نیاید تا پایان سال ۹۱ افتتاح شود.

نصب تابلو شریفیه

اداره راه زحمت کشیده و سه عدد تابلو را از مسیر چهاراه اصلی جاده تا روستا نصب کرده اولین تابلو اسم روستای معصوم آباد است که در تقاطع چهارراه جاده اصلی نصب شده تابلو دوم را وقتی مشاهده می کنید که از عبور راه آهن میگذرید و هنوز ۵۰۰ متر نرفته اید که ناگهان تابلو شریفیه ظاهر میشود ؟؟؟ تابلو سوم که در موقعیت مکانی استاندارد قرار گرفته نام مقدس شریفیه هست که در ابتدای ورودی شریفیه نصب گردیده خلاصه از زحمت برادران اداره راهی کمال تشکر را داریم ولی چرا تابلو های اول و دوم را در نقاط نامناسبی نصب کرده اند حالا بازهم در مورد تابلو دوم ما مشکلی نداریم چون اسم شریفیه هست ولی تابلو اول که در تقاطع زده شده و فقط اسم روستای معصوم آباد آورده شده مشکل وجود دارد چون در مسیر آن جاده که در انتها به شریفیه ختم می شود چند روستا قرار گرفته و نه یک روستای معصوم آباد.

 

 

دوستان نظر بدید لطفا

همراهی کنید

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 11:17  توسط شکری زاده  | 

 

نخستین ستاره ای بودی که در عرش به خورشید نبوت رسیدی؛ ستاره ای نیلی به رنگ جراحت آسمان و زخم زمان. ای ام ابیها! ای مهربان ترین مادر، حبیبه ی حق و شفیعه ی حشر! پدر و مادرم فدای پینه ی دست هایت باد. تو محور آسیای ایثاری و اولین علت خلقت .غبار غم از سیمای زیبای علی می زدودی و بر زخم های فزون از ستاره ی پیکرش که نشان از رزم با باطل داشت، مرهم می نهادی.مادر، چه غریبانه از دیار عاطفه ها هجرت کرد و در مشایعتش مرغ دل تا فراسوی آسمان کوچید. معتصمین شیطان، تلخی شوکران فراق را در کام یاران سپیده ریختند. واحسرتا! مهتاب نیلی شفاعت به محاق نشست و طوبای رعنای ولایت و آذین صحیفه ی شهادت، پای به معراج نهاد و سایه ی همای عنایتش را از ماسوا برچید.

یا وجیهتا ًعند الله، اشفعی لنا عند الله

 

شهادت حضرت فاطمه (س) تسلیت باد

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 21:16  توسط شکری زاده  | 

13به در

کم سابقه ترین ۱۳ بدر شریفیه

جمشید شاه پیشدادی روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و چندین سال متوالی این کار راانجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورتسنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون ازخانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کردنداما برای بررسی دیرینگی جشن سیزده بدر از روی منابع مکتوب ،تمامی منابع مربوط به دوران قاجار می باشند و گزارش به برگزاری سیزده به در در فروردین یا صفر داده اند ، از همین رو برخی پژوهشگران پنداشته اند که این جشن بیش از یکی دو سده دیرینگی ندارداما با دقت بیشتر در می یابیم که شواهدی برای دیرینگی این جشن وجود دارد دکتر غیاث آبادی پژوهشگرتاریخ وفرهنگ ایران باستان و باستان ستاره شناس در این باره به گسترش بسیار، تنوع و گوناگونی شیوه های برگزاری این جشن اشاره می کند که بر پایه ی قواعد مردم شناسی و فرهنگ عامه ، هر چقدر دامنه ی گسترش باوری فراخ تر و شیوه های برگزاری آن متفاوت ترباشدنشان دهنده ی دیرینگی بیشتر آن است.

شریفیه هم همچون همه نقاط ایران ۱۳بدر را پذیرای اهالی خوش ذوق خود بود که از نقاط مختلف به این روستا آمده بودند. امسال در روز طبیعت شریفیه یکی از شلوغ ترین روزهای خود را سپری کرد شاید باورتان نشود ولی هر جارو که نگاهی می انداختی جمعیتی را در حال تفریح و شادی میدیدی که در حال سپری کردن روز ۱۳ بدر خود بودند امیدوارم این روز و این سال برای همه مردم بالاخص اهالی شریفیه خوب و نیکو باشد  

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 21:5  توسط شکری زاده  | 

توضیحات

سلام سال نو را به همه شما دوستان گرامی تبریک میگم امیدوارم سال خوبی داشته باشید خیلی وقته مطلبی رو ارائه نکردم باور کنید بعد از فوت پدرم بعد از آن همه تلاش برای بهبود حالش همه حس و انرژی از من گرفته شد در طول این مدت دوستان زیادی با ارسال میل و نظردهی در وبلاگ به بنده لطف کردن و من شرمنده همشون هستم که نتوانستم پاسخگوی مهرومحبت آنها باشم بهر حال از اینکه در طول این مدت خود را شریک غم من دانستید متشکرم و از خدا برای همه آرزوی سلامتی و بهروزی را دارم همچنین با امید به روزهای آینده وبلاگ را همچون قبل مینگارم انشاله شما هم با نظرات سازنده خودتون بنده را یاری کنید.

سپاس از شما 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 11:26  توسط شکری زاده  | 

پدر

پدرم رفتی و تدبیر چنین بود؟ یا از سر تسلیم به تقدیر تو رفتی؟

اینجا برای از تو نوشتن فضا کم است..............

پدرم

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 18:30  توسط شکری زاده  | 

خاطره

یکی از دوستان خوش ذوق و بیننده دائمی وبلاگ مطلبی برای بنده ارسال نمود که خواندنش برای اهالی و کسانیکه شریفیه را میشناسند جذاب است.با تشکر از "باران"

۱ - شیشه ی ماشین و دادم پایین....صدای بقیه دراومده. هوا سوز داره ولی من میخوام نفس بکشم. دلم برای هوای اینجا هم تنگ شده!
چند وقته نیومدم؟؟ دقیق نمیدونم! ااا یادم اومد ، شب شام غریبان بود آخرین بار.
تابلوی زرد رنگ بهم دهن کجی میکنه ، مثل همیشه...مخابرات شریفیه! دیوار های کاهگلی خودی نشون میدن....حتی خرابه هاش هم قشنگه! ماشین پیچید. پیچ اول... پیچ دوم ... پیچ سوم، جمله روی دیوار طبق معمول داره خودنمایی میکنه. خیلی دوست دارم بدونم کی نوشتتش" ... کاش میشد قلب ها را بر چهره ها دید ..." اونوقت چه دنیای وحشتناکی انتظارمونو میکشید! می گذرم ازش.
چشم به مسجد می دوزم. ساختنش برکتی داشت؛ آبادی ، آباد شد. پیش خودم که صادق باشم دلم برای حسینیه ی قبلی خیلی تنگ شده. در سبز رنگش هنوز جلوی چشمامه و اون میدون گاهی با یک درخت وسطش. خدا میدونه که چند تا بچه اونجا بازی کردن! از بچگی های خودم که یاد دارم به محض رسیدن به حیاط می دوییدیم تا اونجا، می رفتیم بالا و شروع می کردیم دور درخت چرخیدن و بازی کردن. هنوز هم هست اما دیگه به چشم نمیاد. عجیبه!
کنج حیاط دو تا اتاق کوچیک! مسجد بود...خیلی دلم می خواست همه ی سوراخ سنبه هاشو در بیارم. چیز های جالبی باید پیدا میشد. اما خوب فرصت نشد... و آشپزخونه. تو عالم بچگی یکی دوباری سرک کشیده بودم اونجا... فقط جنب و جوش! از فکرش میام بیرون. بخوام کنکاش کنم کلی خاطره ازش دارم

۲ - به خونه رسیده نرسیده سوییچ ماشین و بر میدارم و راه میوفتم... مکان مورد علاقه ام، نیم ایستگاه! بس که اومدم این جا دیگه همه ی دست انداز هاشو هم بلدم! عادت ندارم از در نداشتش برم داخل... اون قسمت که دیوارش خراب شده رو ترجیح می دم. از پله ها میرم بالا ، روی بام می ایستم. منتظر یک قطار می شم. داره میاد، خودمو آماده میکنم که با تمام وجود دست تکون بدم . اما نه... اینکه قطار باریه! تمام شوقم فروکش میکنه. قطار که نزدیکتر میشه با صدای بوقش سر بلند میکنم و چشمم به یک نفر میوفته که با خنده داره برام دست تکون میده. سریع به خودم میام و شروع میکنم به دست تکون دادن. لکوموتیوران هم با سخاوت تمام یه بوق دیگه مهمونم میکنه. اینقدر صبر میکنم تا دور شدنش رو ببینم. در حالی که یک لبخند نه چندان محو! گوشه ی لبم جا خوش کرده از پله ها سرازیر میشم. شروع میکنم به خوندن یادگاری هایی که تمام در و دیوار رو سیاه کردن. در واقع سعی میکنم بخونمشون، خیلی خوش خط نبودن آخه. این کارو دوست دارم. خودم هم تا حالا چند تا نوشتم ولی نمی دونم کجای این دیوار ها رو پوشونده. داشتم سعی میکردم یادگاری خودم رو پیدا کنم که چشمم میخوره به ساعتم ... وای خدای من اصلا متوجه زمان نبودم! نا خودآگاه دستم میره سمت جیبم تا گوشیمو چک کنم. عجیبه که تا الان کسی زنگ نزده سراغی ازم بگیره. اونوقته که آه از نهادم بلند میشه گوشیمو تو کیفم جا گذاشته بودم. حتما تا الان گوشه ی خونه خودش رو کشته بس که لرزیده!
بدو می رم طرف ماشین ، دیگه تا الان خونم حلال شده!!!
داشتم دنبال کلمات میگشتم که به یک دفاعیه ی اساسی نیاز داشتم. کلمات پشت هم میومد تو ذهنمو می رفت. مثل قطار!! توقف! روی یک جمله ایستاد:
" لالایی قطار خواب به چشمام آورد"

نوشته شده توسط باران

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 16:1  توسط شکری زاده  | 

مسابقه فرهنگی

سلام در راستای گسترش فرهنگ عاشورایی امسال حاج آقا مطهری نژاد درشب عاشورا مسابقه ایی را در سخنرانی خود در مطرح کردند که امیدواریم گوش داده باشید که قرار شد به کسانی که جواب صحیح و بامحتوا تری را ارائه نمایند جایزه نفیسی اهدا شود ما در این سایت از دادن  توضیحات کامل در مورد صحبتهای آقای مطهری نژاد معذوریم ولی سوال کلی مسابقه را ارائه میکنیم تا دوستانی که اهل مطالعه و کتابخوانی هستند با دادن جواب صحیح حال بصورت جمله کوتاه و یا مقاله و ... در مسابقه شرکت تا پس از بررسی جواب آنان با این عزیزان درمورد چگونگی اهدا جایزه تماس بگیریم در ضمن جواب را میتوانید در قسمت نظر دهید بصورت خصوصی همراه با شماره تلفن بفرستید با تشکر از همراهی شما.

1- هدف نهضت کربلا امر بمعروف و نهی از منکر و احیای دین محمد (ص) بود .با مراجعه به کتابی از شهید مرتضی مطهری با نام : تأثیر عنصر امر بمعروف و نهی از منکر در نهضت امام حسین (ع) بگویید که منظور امر بمعروف و نهی از منکر قدرت است یا فرد ؟ امام حسین صاحبان قدرت را امر بمعروف و نهی از منکر کرد یا افراد را . کدام مقدم بودند .
2- با توجه به این که در مجالس امام حسین مداحان و اکثر وعاظ به جنبه های احساسی واقعه کربلا توجه می کنند و اکثر نوحه ها زبات حال است نه بیان واقعیت ،چگونه می توان نسل جوان را به جای تکیه بر احساس ، به شناخت واقعه کربلا تشویق کرد .

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 12:0  توسط شکری زاده  | 

ميلاد مسعود امام موسى‏كاظم(ع) در سال 128 هجرى قمرى

 امام موسى‏كاظم(ع) در هفتم صفر سال 128 هجرى قمرى در أبوا(محلى ميان مكه و مدينه)ديده به جهان گشود و با نور خود جهان هستى را روشن كرد.

 پدرش امام جعفرصادق(ع) امام ششم شيعيان، و مادرش حميده‏بربريه، معروف به حميده‏مصفاة است.

 امام موسى‏ بن ‏جعفر(ع) ملقب به كاظم، صابر، صالح، امين و عبدصالح است و كنيه شريف او، ابوابراهيم، ابوالحسن و ابوعلى است كه در ميان محدثان به ابوالحسن اوّل معروف است.

 امام كاظم(ع) در مكتب علمى و معنوى پدرش امام جعفر صادق(ع) پرورش يافت و در ميان علويان كه نخبگان امت اسلام و پاك‏ترين ريشه‏هاى انسانى بودند، به بزرگى و شرافت نايل آمد. به طورى كه پس از شهادت پدرش امام جعفر صادق(ع) در شوال 148 قمرى، به مقام عظماى ولايت و امامت رسيد و اكثر ياران و اصحاب پدرش به امامتش اقرار و اعتراف كردند.

 امام كاظم(ع) در عصر حكومت مروان ‏بن ‏محمد اموى(معروف به مروان ‏حمار(كه آخرين خليفه امويان بود، به دنيا آمد و در مدت عمر شريف خويش، علاوه بر حكومت مروان ‏بن ‏محمد اموى، حكومت ستم‏گرانه پنج تن از عباسيان(يعنى: سفاح، منصور، مهدى، هادى و هارون) را تحمل كرد.

 آن حضرت چند بار در عصر مهدى، هادى و هارون از مدينه به بغداد فراخوانده شد و مورد آزار و شكنجه‏هاى حكومتى قرارگرفت.

 امام موسى‏كاظم(ع) در 20 سالگى به امامت رسيد. مدت امامت آن حضرت، 35 سال بود و امامت آن حضرت مصادف بود با خلافت و حكومت‏هاى پى‏درپى منصور، مهدى، هادى و هارون‏الرشيد.

 آن حضرت جمعاً به مدت 14 سال، به روايتى 7 سال و به روايت ديگر 4 سال از عمر شريف خود را در زندان‏هاى عباسيان گذرانيد.

 سرانجام در 55 سالگى، در بيست‏ و پنجم رجب سال 183 قمرى در زندان سندى‏ بن ‏شاهك در بغداد، به دستور هارون مسموم گرديد و بر أثر اين مسموميت به شهادت نايل آمد.

 بدن شريف آن حضرت را پس از شهادت، از زندان بيرون آورده و در مقابر قريش در حوالى بغداد، كه هم اكنون معروف به كاظمين است، دفن نمودند.

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 14:48  توسط شکری زاده  |